ميرزا أحمد الآشتياني
41
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
الأشياء لا بهمّة ، درّاك لا بخديعة ، هو في الأشياء كلّها غير متمازج بها ، و لا بائن عنها ، ظاهر لا بتأويل المباشرة ، متجلّى لا باستهلال رؤية ، بائن لا بمسافة ، قريب لا بمداناة ، لطيف لا بتجسّم ، موجود لا بعد عدم ، فاعل لا باضطرار ، مقدّر لا بحركة ، مريد لا بهمامة ، سميع لا بآلة ، بصير لا بأداة ، لا تحويه الأماكن ، و لا تصحبه الأوقات ، و لا تحدّه الصّفات ، و لا تأخذه السّنات ، سبق الأوقات كونه و العدم وجوده « الحديث » .
--> وجوداتى كه از ذاتش تابش نموده و مظهر علم و قدرت و حيات او هستند بالعرض محبوبند پس چون ذات مقدسش محبوب بالذات است موجوداتى هم كه جهت مرآتيت و مظهريت دارند و بواسطه اتحاد با ماهيت رنگ ماهيات پست را به خود نگرفتهاند بلكه مانند وجودات انبياء و ملائكه و مؤمنين هستند بالعرض محبوبند لذا در قرآن فرموده : يحبهم و يحبونه ) خواست وجود موجودات را نه بقصدى كه زائد بر ذاتش باشد ، دريابنده است حقيقت تمامى موجودات را نه بادراك بصورتهاى آنها ( چنان كه انسان ادراك موجودات مىكند ليكن نه بحقيقتشان ، بلكه صورتهائى كه از آنها در ذهن او حضور يافته ، ولى ) ذات مقدس حق در همه موجوداتست ( چون علم و قدرت عين ذات مقدس اوست كه نافذ در هر چيزى است ) ليكن مخلوط با آنها نيست ( چون مادى نيست ) و از موجودات جدا نيست ( بجدائى مكانى ) آشكار است در نزد عقول ( بظهور آياتش ) نه بطورى كه درك ذات او نمايند ، به تمام اشياء تجلى دارد نه بطورى كه چشمى او را درك كند ، جداى از اشياء است نه به مكان ، نزديك با اشياء است نه با اتصال جسمانى ، لطيف است نه بلطافت جسمانى ( بلكه بتجرد از ماده و ماهيت ) موجود است نه چون وجود بعد از عدم ( كه براى ممكناتست ) مؤثر در موجوداتست نه از جهت نياز و اضطرار ، اندازه موجودات با اوست نه بوسيله آلت و حركتى ، اراده دارد نه باراده زائد بر ذات ، شنواست نه بآلت گوش ، بينا است نه بآلت چشم ( بلكه بذات مقدس خود ميشنود و تمام شنيدنيها و ديدنيها را شهود ميفرمايد ) فرا نگيرد او را مكانها ( چون محيط بهر مكانى است ) و زمانى با او مقرون نيست ( چون خود خالق زمانهاست ) و صفات او غير متناهى است پس داراى حدى نيست ، و خواب او را نگيرد ، پيشى گرفته زمانها را وجود او ، و نيستىها را هستى او ( كه هر چه فرض شود در ذات وجود است و عدم در آنجا راه ندارد ، ذات مقدس او صرف نور حيات است ، و صرف هر حقيقت آنست كه هر مرتبه از مراتب آن حقيقت را دارا باشد ، و از هر مرتبه كه از مراتب غير و مخالف آن حقيقت است خلو باشد